تبلیغات |
لینک های مفید
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
پیوندهای روزانه
|
[ دوشنبه 8 اسفند 1390 ] [ 01:16 ق.ظ ] [ ایمان ابویی ]
معبود من برای تو در عاشقانه ترین شکل خود اشک می ریزم،شب ها در واژه ی زیارت تو ذوب می شوم،روزها با خاطره ی گام های تو از حجم غربت خود عبور می کنم و با چشم های بارانی ام جاده ی بی پایان اشک را نگاه می کنم...
دلم گرفته است...دلم مثل یک مدرسه در روز تعطیل گرفته است،احساس می کنم از یک ارتفاع عظیم به دامنه ی یک واقعه ی بزرگ سقوط می کنم،احساس می کنم چکمه هایم تا زانوی زمین بالا آمده اند و پاهایم در غمناک ترین زاویه ی جهان حرکت می کنند. آه...چقدر بی تو بودن سخت است...چقدر بی مفهوم تو زیستن دردناک است،چقدر گل های حیات،تشنه ی دیدار تو اند،چقدر دست هایم به انتظار تو کلید بیهوده بودن را جستجو می کند... بی تو من سرگردان ترین واژه های جهان در جاده ی کلماتم... بیا و چهره ی طلایی خورشید را بر آدمیان نمایان ساز... [ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ سیدجلال حیدری ]
عکس / قبرستان بقیع در گذر زمان ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() طبقه بندی: مطالب خواندنی، تصاویر، برچسب ها: قبرستان بقیع در گذر زمان، [ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 11:36 ب.ظ ] [ محسن واعظی ]
مطالب زیر در دل یکی از خوانندگان وبلاگمان است.به نظر قشنگ امد گذاشتیمش تو وبلاگ...... فرزندانم بچه ها اونقدر بزرگ شدن که نمیتونم درک کنم. زهرا دیگه جنس سوالاش بزرگونه شده, گاهی نمیدونم چی جواب بدم در میرم, اما ترسیدم جواباش رو بیرون خونه پیدا کنه, دارم سعی میکنم صمیمی ترین دوستش بشم. اما خیلی سخته , همه چی فقط تو حرف راحت بود........ محمد هم ، چنان درکی داره که گاهی باور نمیکنم. خیلی بچه ها بزرگتر از سنشون رفتار میکنن. خدا کمکم کن فرزندان من باید از سربازان امام زمانشون باشند ......... با تشکر...ارسال کننده ....ناشناس.... طبقه بندی: مطالب خواندنی، [ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ محسن واعظی ]
سلام خدا حالت چطوره؟ چیكار می كنی با بی معرفتی ما ها؟ خدا دلم گرفته...! تو زمینت خیلی غریب شدم!... زمین خیلی سرده من یخ زدم….! دلم از سرما می لرزه..! خدا دلم گرفته ! درخت ها و گلها هم از زمین خسته شدن… هی بالا میان ..بالا میان …تا به تو برسن .... ! امروز داشتم با یه درخت حرف می زدم… كلی درد دل كرد..! داشت غصه می خورد می گفت هر چی تلاش می كنم از این بزرگتر نمی شم..! ارزو داشت تا اونجا كه تو هستی رشد كنه و بزرگ بشه ! درخت بیچاره !فكر می كرد اینجوری به تو می رسه ... ! منم یواشكی تو رو نشونش دادم خیلی خوشحال شد ....!كلی جوونه زد! من هنوز نردبونی كه اون روز بهم دادی كه ازش بیام بالا و ببوسمت رو به هیچ كس نشون ندادم … ! اخه بهم می خندن ... اخه چشماشون كه نمی تونه محبت رو ببینه ... چشماشون اینم نمی تونه ببینه چند وقته چقدر خوشكل شدم ! دیگه شعرایی كه برات گفتم رو واسه كسی نمی خونم می دم فقط مال خودت باشه...! ای هدهد صبا به سبا می فرستمت بنگر كه از كجا به كجا می فرستمت می زارم شب ها كه میای من دلت بخوابم ..... ! منم برات شعر می خونم تا تو هم بخوابی...! همش كه نمی شه تو لالایی بگی من بخوابم..........! اخه چقدر به فكر مایی؟ كمی هم به فكر خودت باش خدا دارم از دستت دلگیر می شم ها؟ همش بیداری كه....! اووووووو می دونی چند ساله نخوابیدی؟ كه یه موقع ما رو به حال خودمون نگذاری؟ اخه چقدر با دوست داشتنت ما رو شرمنده می كنی؟ هان؟ مگه چند نفر تو دنیا می دونن كه چقدر دوستشون داری؟ منم بعد از بیست و یك سال تازه فهمیدم ... !گاهی به خودم حسودیم میشه...! به خودت قسم معرفت درختا بیشتر از ماست ... ! از تنها قدرت حركتی كه دارن واسه اومدن پیش تو استفاده می كنن ! خیلی كند پیش می رن ولی نا امید نمی شن! گاهی شرمنده می شم ... ! با این قدرتی كه به ما دادی و در مقابل قدرت تو پشیزی نیست چه جوری جو خدایی گرفتیم و مقابل تو ایستادیم خودت كه بهتر می دونی .... !گاهی فكر می كنم ما ها جدا بی جنبه هستیم .... ! تو چه جوری می دونی و باز اینقدر با اشتیاق داستان زندگی تك تك مارو عاشقانه دنبال می كنی؟ اگه خدا نبودی بهت شك می كردم ...! خدا اخه همش كه نمی شه تو بیای دیدن من...! تو كه بهتر می دونی چقدر دوست دارم بیام پیشت .. ! می دونم دوست داری با دست پر بیام می دونم منو می شناسی و می دونی دست خالی خیلی شرمندت می شم ...! تو برام یه جوری معنا می شی كه نمی تونم توصیف كنم تو همه جا هستی و من عاشق همه چیز و همه كس شدم.....! واسه درخت تو رشد و در واقع تعالی معنا می شی....! درختا عاشق جوونه زدنن چون یه قدم به تو نزدیك می شن ....! چه جوری من عاشق محبت كردن نباشم؟ چه جوری عاشق صداقت ومهربونی و كمك به دیگران نباشم ؟ چه جوری چشم رو تجلیاتت ببندم؟ چه جوری دستم رو دراز نكنم وقتی دستت رو دراز می كنی كه دستمو بگیری؟ وقتی در گوشم كلی شعر می خونی چه جوری نشنوم ؟....! چقدر می شه با صدای پرنده ها رقصید ...!چه قدر خوبه كه باهام حرف می زنی و دستمو می گیری و با هام قدم میزنی ...!. خدا خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم دیگه دستت رو رها نمی كنم! دیگه ازت دور نمی شم! دیگه دختر خوبی می شم! تو هم قول بده منو ببری پیش خودت ....! همش كه نمی شه تو بیای پیش من...! ! راستی من نفهمیدم اون روز كه گفتی انچه دور بود نزدیك است منظورت چی بود ولی خوب كه فكر كردم دیدم انچه دور بود نزدیك است ! مراقب من باش قربون مهربونی هات برم عشق همه ی كسانی كه دارن از نردبونا شون میان بالا ببوسنت نگهدارت باشه....! راستی خدا! خیلی دوستت دارما! [ یکشنبه 11 دی 1390 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ سیدجلال حیدری ]
[ چهارشنبه 7 دی 1390 ] [ 09:57 ق.ظ ] [ سیدجلال حیدری ]
مسئول زیارت دوره بعثه مقام معظم رهبری گفت: آب زمزم بهترین نوشیدنی دنیا شناخته شده است. ![]() حجتالاسلام محمدحسین عسگری
علویه در مورد نامهای چاه زمزم گفت:
این چاه به نامهای زمزم، چاه اسماعیل، حفیره عبدالمطلب، شفا، سقم، عافیه،
میمونه، طعم، برکه، بره نام دارد و چاه در 21 متری شرق خانه خدا در
مسجدالحرام قرار دارد که عمق چاه 30 متر و ارتفاع آب 26 متر است. ادامه مطلب طبقه بندی: اخبار مذهبی، مطالب خواندنی، برچسب ها: اب زم زم، [ سه شنبه 22 آذر 1390 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ محسن واعظی ]
![]() مراسم عزاداری دهه اول ماه محرم سخنران: حجه السلام و المسلمین سید رضا حسینی ساعت شروع مراسم:19:30 مکان: شهرک شهید رجایی- کوچه سوم طبقه بندی: برنامه ها، [ یکشنبه 6 آذر 1390 ] [ 11:26 ب.ظ ] [ ایمان ابویی ]
داستانی واقعی از یک پذیرفته شده به درگاه امام حسین (ع) میتوانید این نوا را با لینک مستقیم از اینجا دانلود کنید. [ یکشنبه 6 آذر 1390 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ ایمان ابویی ]
بیست و چهارم ذیالحجه روز مباهله نام گرفته و روزی است بسیار گرامی و
دارای فضیلت بسیار. در این روز که روز نزول آیه «تطهیر» نیز هست، خداوند
مهر تأییدی دیگر بر ارزشها و فضیلتهای اهل بیت(ع) و جایگاه راستین آنان
در درک و شناخت اسلام راستین را بازنمود.
![]() «خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد...» ![]() پیامبر اکرم عبا بر دوش گرفته است و علی بن ابیطالب(ع)، فاطمه(س)، حسن و حسین(علیهما السلام) را زیر آن عبا گرد آورده است و در همان حال این جملات از سوی خداوند تعالی بر او نازل گشته است. این واقعه در روز بیست و
چهارم ذی الحجه اتفاق افتاده است. روزی که بنا شده بود، پس از مذاکرات
بسیار پیامبر با مسیحیان نجران، بنا شده بود در مکانی با آنان گرد آید و
مباهله کند. مسیحیان نجران، پس از گفتوگوی بسیار پیامبر با ایشان گفته بودند: «گفتو گوهای شما ما را قانع نمی كند. راه این است كه در وقت معینی با یكدیگر مباهله نمائیم و بر دروغگو نفرین بفرستیم، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاك و نابود كند.» ادامه مطلب طبقه بندی: مطالب خواندنی، [ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 08:08 ب.ظ ] [ ایمان ابویی ]
|
درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
موضوعات
آمار سایت بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
امکانات وب | |||||||||||||||||||||||||||||||||
